اردک تپلی

حضرت آدم و شش مجسمه

حضرت آدم در برابر شش مجسمه
حضرت آدم ع روزی دید که سه مجسمه ی سیاه و بد قیافه در طرف چپ او ایستاده اند و سه مجسمه ی زیبا و نورانی در طرف راست او. از مجسمه های سمت راست یکی یکی پرسید شما کیستید؟
اولی گفت : من عقل هستم ، دومی گفت من حیا هستم ، سومی گفت من رحم و مهربانی هستم.
آدم ع پرسید جای شما در کجاست؟ اولی گفت : در سر انسان ها ، دومی گفت : در چشم انسان ها، و سومی گفت : در دل انسان ها.
آدم به طرف چپ برگشت و از سه مجسمه ی سیاه و بد قیافه پرسید : شما کیستید؟اولی گفت : من تکبر هستم ، حضرت آدم پرسید : جای تو کجاست ؟ گفت: در سر انسان ها ، فرمود : سر که جای عقل است!؟ او گفت اگر من وارد شوم ، عقل می رود . از دومی پرسید : تو کیستی ؟ گفت : من طمع هستم . فرمود : جای تو کجاست ؟ گفت : در چشم انسان ها. فرمود : چشم که جای حیاست . گفت : اگر من در چشم جای گرفتم ، حیا می رود. از سومی پرسید : تو کیستی ؟ گفت : من حسد هستم . فرمود : جای تو کجاست ؟ گفت : جای من دل انسان هاست . فرمود : در که جای رحم است .گفت : اگر من وارد قلب انسان شوم ، رحم و مروت از قلب می رود .


منبع : المواعظ الصردیه ( باب الثلاثه)
برگرفته از کتاب : سجاده ی پرواز تالیف یحیی نوری



نویسنده : اردک تپل مپل : ٢:٢٠ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٤ شهریور ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

میمون ها

یک گروه از دانشمندان پنج میمون را در قفسی گذاشتند و در وسط قفس یک نردبان که بالای آن مقداری موز گذاشته شده بود قرار دادند.

 

 

هر بار که میمونی از نردبان برای خوردن موزها بالا رفت دانشمندان 4 میمون دیگر را با دوش آب سرد خیس می کردند.

 

پس از مدتی هر میمونی که از نردبان بالا رفت میمون های دیگر میمونی را که از نردبان بالا رفته بود کتک زدند.

 

پس از مدتی هیچ میمونی دیگر جرات اینکه از نردبان بالا رود را نداشت ، گرچه وسوسه ی او بسیار عمیق بود.

 

دانشمندان تصمیم می گیرند یکی از میمون ها را با میمون جدیدی عوض کنند. میمون تازه وارد اولین کاری که می کند برای بدست آوردن موز از نردبان بالا میرود.

 

ولی میمون های  دیگر او را محکم کتک می زنند.

 

 پس از چند بار کتک خوردن ، میمون تازه وارد فرا میگیرد که نبایستی از نردبان بالا برود ، اما هرگز نمیداند چرا؟

 

میمون دوم جایگزین می شود و همان وضع ادامه می یابد ، میمون اول هم در زدن میمون دوم همکاری میکند، میمون سوم جایگزین می شود و همان وضع زدن ادامه میابد. میمون چهارم جایگزین می شود و همچنان کتک زدن هر میمونی که از نردبان بالا می رود ادامه دارد. میمون پنجم هم جایگزین می شود و زدن و خوردن همچنان ادامه میابد .

 

حالا آنچه مانده میمون های جدیدی هستند که حتی هیچکدامشان هرگز دوش آب سرد را تجربه نکرده اند ، ولی همچنان هر میمونی که از نردبان بالا می رود را کتک میزنند.

 

اگر ممکن بود از میمون ها پرسش شود چرا آنانی را که از نردبان بالا میروند کتک می زنند ، یعنی " حیوان ناطق" بودند، مطمئن باشید جواب میدادند:

 

"من نمی دانم- این روش کاری است که در اینجا مرسوم است."

 

این جمله آشنا نیست؟

 

نویسنده : اردک تپل مپل : ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ بهمن ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

داستان میکائیل و خدا

 

این همه گندم، این همه کشتزارهای طلایی، این همه خوشه در باد را که می خورد؟ آدم است، آدم است که می خورد.

 

این همه گنج آویخته بر درخت، این همه ریشه در خاک را که می خورد؟ آدم است، آدم است که می خورد.

 

این همه مرغ هوا و این همه ماهی دریا، این همه زنده بر زمین را که می خورد؟ آدم است ، آدم است که می خورد.

 

هر روز و هر شب، هر شب و هر روز زنبیل ها و سفره ها پر می شود، اما آدم گرسنه است. آدم همیشه گرسنه است.

 

 

 

دست های میکائیل از رزق پر بود. از هزار خوراک و خوردنی. اما چشم های آدمی همیشه نگران بود. دست هایش خالی و دهانش باز.

 

میکائیل به خدا گفت: خسته ام ، خسته ام از این آدم ها که هیچ وقت سیر نمی شوند. خدایا چقدر نان لازم است تا آدمی سیر شود؟ چقدر !

 

خداوند به میکائیل گفت: آنچه آدمی را سیر می کند نان نیست، نور است. تو مامور آن هستی که نان بیاوری. اما نور تنها نزد من است و تا هنگامی که آدمی به جای نور، نان می خورد گرسنه خواهد ماند.

 

***

 

میکائیل راز نان و نور را به فرشته ای گفت. و او نیز به فرشته ای دیگر. و هر فرشته به فرشته دیگری تا آنکه همه هفت آسمان این راز را دانستند. تنها آدم بود که نمی دانست. اما رازها سر می روند. پس راز نان و نور هم سر رفت. و آدمی سرانجام دانست که نور از نان بهتر است. پس در جستجوی نور برآمد. در جستجوی هر چراغ و هر فانوس و هر شمع.

 

 

 

اما آدم، همیشه شتاب می کند. برای خوردن نور هم شتاب کرد. و نفهمید نوری که آدمی را سیر می کند نه در فانوس است و نه در شمع. نه در ستاره و نه در ماه.

 

او ماه را خورد و ستار ها را یکی یکی بلعید. اما باز هم گرسنه بود.

 

**

 

خداوند به جبرئیل گفت: سفره ای پهن کن و بر آن کلمه و عشق و هدایت بگذار.

 

و گفت: هر کس بر سر این سفره بنشیند، سیر خواهد شد.

 

سفره خدا گسترده شد؛ از این سر جهان تا آن سوی هستی. اما آدم ها آمدند و رفتند. از وسط سفره گذشتند و بر کلمه و عشق و هدایت پا گذاشتند.

 

آدم ها گرسنه آمدند و گرسنه رفتند. اما گاهی، فقط گاهی کسی بر سر این سفره نشست و لقمه ای نور برداشت. و جهان از برکت همان لقمه روشن شد. و گاهی ، فقط گاهی کسی تکه ای عشق برداشت و جهان از همان تکه عشق رونق گرفت. و گاهی، فقط گاهی کسی جرعه ای از هدایت نوشید و هر که او را دید چنان سرمست شد که تا انتهای بهشت دوید.

 

***

 

سفره خدا پهن است اما دور آن هنوز هم چقدر خلوت است.

 

میکائیل نان قسمت می کند. آدم ها چنگ می زنند و نان ها را از او می ربایند.

 

میکائیل گریه می کند و می گوید: کاش می دانستید، کاش می دانستید که نور از نان بهتر است.

 

 

 

نویسنده: خانوم عرفان نظرآهاری

 

نویسنده : اردک تپل مپل : ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ بهمن ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

قطار

قطار میرود
تو می روی تمام ایستگاه می رود
ومن چقدر ساده ام
که همچنان
به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام

نویسنده : اردک تپل مپل : ٩:٢٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٠ دی ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

و آن گاه بخشیدن را خواهی آموخت

دو قطره آب که به هم نزدیک شوند، تشکیل یک قطره بزرگتر میدهند...

اما دوتکه سنگ هیچگاه با هم یکی نمی شوند !

پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشیم،

فهم دیگران برایمان مشکل تر، و در نتیجه

امکان بزرگتر شدنمان نیز کاهش می یابد...

آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ،

به مراتب سر سخت تر، و در رسیدن به هدف خود

لجوجتر و مصمم تر است.

سنگ، پشت اولین مانع جدی می ایستد.

اما آب... راه خود را به سمت دریا می یابد.

در زندگی، معنای واقعی

سرسختی، استواری و مصمم بودن را،

در دل نرمی و گذشت باید جستجو کرد.

گاهی لازم است کوتاه بیایی...

گاهی نمیتوان بخشید و گذشت...اما می توان چشمان را بست

و عبور کرد

گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری...

گاهی نگاهت را به سمت دیگر بدوزی که نبینی....

ولی با آگاهی و شناخت

و آنگاه بخشیدن را خواهی آموخت

منبع: شمیم خیال

نویسنده : اردک تپل مپل : ٢:٢٢ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٧ امرداد ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

مدینه فاضله

خدا روستا را

بشر شهر را ...

ولی شاعران

             آرمانشهر را آفریدند

که در خواب هم

              خواب آن را ندیدند.

                                                                                  قیصر امین پور

نویسنده : اردک تپل مپل : ۱:٤٠ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

مهران مدیری - سکانس آخر مرد هزار چهره

چه دفاعی از خودم بکنم جناب قاضی؟!
من بی دفاعم، من شریف تربیت شدم، من شریف بزرگ شدم
نه کسی منو می شناخت، نه کسی بنده رو می دید
نه ثروتمند بودم و نه هیچ چیز دیگر
...همه سهم بنده از زندگی کار کردن در زیر زمین اداره بایگانی بود لای پرونده ها
من سا...ده بودم من همه چیز رو باور می کردم
من با هیچ کس مخالفت نمی کردم، سرم به کار خودم بود و شریف بودم
من نمی خواستم به بانک برم، من نمی تونستم طبابت کنم، من نمی تونستم سرهنگ باشم، من نمی خواستم شعر بگم، من مقاومت کردم تا حد توانم، اما من توانم کم بود.
بنده ضعیف بودم، برای خودم ضعیف بودم و برای دیگران
و من به همه احترام می گذاشتم، من به همه احترام می گذاشتم،
و من شروع کردم به بازی کردن
و من شروع کردم به سرگرم شدن
و بعضی وقت ها یادم رفت که کجام
و همه این هایی که می گند مال من نیست، حق من نیست
" و من اشتباهی ام"
من از اولش هم اشتباهی بودم
بله من یادم رفت که این ها مال من نیست و من اشتباهی ام،
تقصیر من بود
تقصیر دیگران هم بود
اما خدایا تو شاهدی که من هیچ چیزی رو برای خودم برنداشتم
من هیچ چیز رو توی جیبم نذاشتم
من از سهم کسی نزدم
من فقط اشتباهی بودم
خدایا تو شاهدی که من چیزی رو خراب نکردم
خدایا تو شاهدی که من کسی رو اذیت نکردم
من فقط اشتباهی بودم
چه دفاعی از خودم بکنم؟!
من بی دفاعم
حالا من مانده ام و تقاص این همه اشتباه دیگران و بازیگوشی خودم
جناب قاضی من از هیچ کس توقعی ندارم
خدایا تو منو ببخش، من اشتباهی بودم!

نویسنده : اردک تپل مپل : ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

شعری از قیصر امین پور

ساکت و تنها

چون کتابی در مسیر باد

می خورد هردم ورق اما

هیچ کس او را نمی خواند

عمر خود را می دهد بر باد

                            می رود از یاد

هیچ چیز از او نمی ماند

بادبان کشتی او در مسیر باد

مقصدش هرجا که بادا,  باد!

بادبان را ناخدا باد است

لیک او را

                    هم خدا

                                   هم ناخدا

                                                         باد است!

قیصر امین پور

نویسنده : اردک تپل مپل : ۱:٤۳ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

دوست داشتن

می‌گویند :  

ادم ها به خاطر زیبا بودنشان دوست داشتنی نمی‌شوند، بلکه اگر دوست داشتنی

باشند، زیبا به نظر می‌رسند.

بچه‌ها هرگز مادرشان را زشت نمی‌دانند؛ 

سگ‌ها اصلا به صاحبان فقیرشان پارس نمی‌کنند.

اسکیموها هم از سرمای آلاسکا بدشان نمی‌آید.

اگر کسی یا جایی را دوست داشته باشید، آنها را زیبا هم خواهید یافت.  

زیرا "حس زیبا دیدن" همان عشق است ... 

 منبع:وبلاگ عارفانه و عاشقانه و دوستانه

نویسنده : اردک تپل مپل : ۱:٢٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

شباهت های میان زندگی زناشویی و سربازی

شباهتهای میان خدمت سربازی و زندگی زناشویی برای آقایان :

۱- چه در خدمت سربازی و چه در زندگی زناشویی ، چه بخواهی و چه نخواهی کچل خواهی شد و یا بعبارت بهتر ، کچلت خواهند کرد ! البته این کچلی در خدمت سربازی توسط ماشین اصلاح و در زندگی مشترک توسط عواملی چون : استرس شدید ، سوء تغذیه ، کندن بصورت لاخ لاخ توسط همسر ، چپ شدن ماهیتابه روغن داغ روی سر و … صورت می گیرد ! نا گفته نماند که این کچلی در آقایان به نسبت نوع مو ، جنس ریشه مو ، عوامل ارثی و … متفاوت است ولی به هر حال به قول معروف : دیر و زود داره ولی بالاخره همه کل پا می شیم !

۲- شباهت بعدی در زمینه داشتن فرمانده و بعبارتی ، فرمانبردار شدن است ! به محض ورود به پادگان و یا منزل مسکونی مشترک ( خانه بخت ) ، هر مردی یک فرمانبردار بی چون و چرا محسوب می شود که اگر طالب جان و سلامتی جسمی و روحیش می باشد ، باید تمام فرامین فرمانده و یا همسر خود را بر روی تخم چشمانش بگذارد و هر گونه تخطی از دستورات فرمانده و همسر ، پاسخی جز گلوله ، حبس ، اضافه خدمت ( در خدمت سربازی ) و افتادن توی سماور پر از آب جوش ، هدف قرار گرفتن با ساتور ، رفتن دست توی چرخ گوشت ، ترکیدن ... هاساکت با زانوی همسر!!!سبز  ، پرت شدن از پنجره طبقه هفتم به بیرون ، گشنگی و تشنگی کشیدن و … ( در زندگی زناشویی ) نخواهد داشت !

۳- شباهت سوم در این نکته اقتصادی خلاصه می شود که چه سرباز و چه مرد متاهل ، میزان پولی که در آخر برج به دست او خواهد رسید ، فقط به میزانیست که کفاف بر طرف کردن نیازهای اساسی او را بدهد و چیزی جهت پس انداز کردن و یا خرج کردن در زمینه هایی غیر از نیازهای اساسی نخواهد ماند و در این میان ، سرباز و مرد متاهل ، هر چقدر هم که جان بکنند و عرق بریزند ، فرقی به حال فرمانده یا همسرش نخواهد کرد و باطبع تاثیری در جهت افزایش مستمری آنان نخواهد داشت ، بعبارت بهتر ، در هر دو جا یکی باید کار کنه تا اون یکی حال کنه!

نویسنده : اردک تپل مپل : ۱:٥۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

مشکل ما

همانقدر که مسخره می کنیم احترام نمی گذاریم


همانقدر که اشتباه میکنیم تفکر نمیکنیم


همانقدر که عیب میبینیم برطرف نمی کنیم


همانقدر که از رونق می اندازیم رونق نمی بخشیم


همانقدر که کینه به دل می گیریم محبت نمی کنیم


همانقدر که حرف میزنیم عمل نمی کنیم


همانقدر که می گریانیم شاد نمیکنیم


همانقدر که ویران میکنیم آباد نمیکنیم


همانقدر که کهنه میکنیم تازگی نمی بخشیم


همانقدر که دور میشویم نزدیک نمی کنیم


همانقدر که آلوده میکنیم  پاک نمیکنیم


همیشه دیگران مقصرند ما گناه نمیکنیم؟

 

نویسنده : اردک تپل مپل : ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

رازهای سلامتی از دیدگاه دانشمندان ژاپنی

اگر به سلامت زیستی اهمیت می دهید و دوست ندارید به این زودیها گوهر ارزشمند سلامتی را از دست بدهید، فقط کافیست به آخرین دستاوردهای متخصصین مرکز ملی هدایت (ارتقاء) سلامت و رفتار شناسی توکیو توجه کنید!

آنها می گویند :

1. هرگز سیگار نکشید و اگر میکشید، نیمه آخر آن را به هیچ وجه نکشید.
2. در حمام هیچگاه مستقیما زیر دوش آب گرم نفس نکشید. کلر یک قاتل تدریجی است.
3. هنگام شارژ موبایل ابتدا شارژر را به گوشی وصل کنید و سپس آن را به برق وصل کنید. بهتر است موبایل خاموش باشد.
4. چای بیشتر از یک روز مانده را اصلا ننوشید.
5. هنگام روشن کردن کولر اتومبیل خود ابتدا به مدت حداقل 5 دقیقه پنجره ها را باز بگذارید و در پمپ بنزین ها هم کولر را خاموش نمایید.
6. غذای خود را بیشتر از یکبار در مایکروفر گرم نکنید و بعد از آن در صورت عدم استفاده دور بریزید.
7. با حیوانات خانگی تعامل مثبت داشته باشید. آنها ممکن است از خیلی از انسانها سالمتر و تمیزتر باشند. عوامل مشترک زیاد آنها با انسانها میتواند به شکل واکسن در بدن عمل کند.
8. هنگام غذا بین هر لقمه حداقل 1 دقیقه فاصله بگذارید و دو ساعت قبل و بعد از غذا و هنگام آن نوشیدنی ننوشید.
9. هنگام حرکت اتومبیل، پنجره ها را تماما باز نکنید تا هوا بصورت باد وارد مجاری تنفسی نگردد.
10. لوازم آرایشی را بیشتر از 5 ساعت بر روی پوست خود باقی نگذارید. سلولهای پوستی نیاز به تعرق و تنفس دارند. در منزل نیز تا حد امکان از لباسهای گشاد، راحت و باز استفاده نمایید.
11. در صورتیکه هر روز استحمام نمی کنید، موهای خود را بیش از یکبار در شبانه روز شانه نکنید. مراقب ورود شوره سر (حتی بصورت نامرئی) به چشمها و مجرای تنفسی خود باشید.
12. هنگام دویدن و راه رفتن سر خود را بالا نگهدارید. هنگام نشستن و خوابیدن برعکس سر خود را پایین نگهدارید.
13. توجه بیش از حد به وزن، سودمند نیست. بدن انسان قادر است بصورت خودکار میزان ورودی، جذب و میزان دفع را تنظیم نماید و اشتهای طبیعی نیز متناسب با آن میباشد. هرچه قدر دوست دارید بخورید.
14. اگر نیاز مالی ندارید، لازم نیست روزی 8 ساعت کار کنید. بهترین تعداد ساعات کاری بین 5 الی 6 ساعت میباشد.
15. هرگز پشت مانیتورهای قدیمی که روشن هستند قرار نگیرید. ضرر آنها از خیلی از دستگاههای عکسبرداری بیشتر است.
16. ورزش و تحرک در ابتدای صبح نه تنها سودمند نیست بلکه خطرناک نیز هست. سعی کنید آن را در حداقل 3 ساعت بعد از بیداری و یا عصر انجام دهید.
17. توجه بیش از حد به امور سیاسی، ورزشی و اقتصادی برای سلامت روان مضر بوده و در دراز مدت به علت عدم امکان تسلط بر کنترل آنها، باعث اختلالات روانی میگردد.
18. معجزه جواهر آلات برای خانمها را فراموش نکنید. حتی اگر صرفا به دیدن آنها باشد.
19. هیچگاه به پهلو نخوابید. سعی کنید در جهت عمود بر محور مغناطیسی زمین بخوابید.
20. از خوردن غذاهایی که مشکوک به استفاده از فراورده های گوشتی هورمونی هستند در حد امکان پرهیز کنید.

نویسنده : اردک تپل مپل : ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢ اسفند ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

ما که را گول زدیم؟؟؟

ما که را گول زدیم؟؟؟

 بیخودی پرسه زدیم

صبحمان شب بشود

 بیخودی حرص زدیم

 سهممان کم نشود

 ما خدا را با خود

 سر دعوا بردیم

 و قسمها خوردیم

 ما به هم بد کردیم

 ما به هم بد گفتیم 

ما حقیقت ها را

 زیر پا له کردیم

 و چقدر کیف بردیم

 که زرنگی کردیم

 روی هر حادثه ای

 حرفی از پول زدیم

 

از شما می پرسم:

ما که را گول زدیم؟؟؟

 

نویسنده : اردک تپل مپل : ٩:٥٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢ اسفند ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

فمینیسم ایرانی (طنز)

سه تا زن انگلیسی ، فرانسوی و ایرانی با هم قرار میزارن که اعتصاب کنن و دیگه کارای خونه رو نکنن تا شوهراشون ادب بشن و بعد از یک هفته نتیجه کارو بهم بگن.

زن فرانسوی گفت:

به شوهرم گفتم که من دیگه خسته شدم بنابراین نه نظافت منزل، نه آشپزی، نه اتو و نه ... خلاصه از اینجور کارا دیگه بریدم. خودت یه فکری بکن من که دیگه نیستم یعنی بریدم!

روز بعد خبری نشد ، روز بعدش هم همینطور .

روز سوم اوضاع عوض شد، شوهرم صبحانه را درست کرده بود و اورد تو رختحواب من هم هنوز خواب بودم ، وقتی بیدار شدم رفته بود .



زن انگلیسی گفت:

من هم مثل فرانسوی همونا را گفتم و رفتم کنار.

روز اول و دوم خبری نشد ولی روز سوم دیدم شوهرم

لیست خرید و کاملا تهیه کرده بود ، خونه رو تمیز کرد و گفت کاری نداری عزیزم  و رفت.



زن ایرانی گفت :

من هم عین شما همونا رو به شوهرم گفتم

اما روز اول چیزی ندیدم

روز دوم هم چیزی ندیدم

روز سوم هم چیزی ندیدم

شکر خدا روز چهارم یه کمی تونستم با چشم چپم ببینم!!!

شیطان

 

نویسنده : اردک تپل مپل : ٧:٤٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

ططنزضرب المثل های آپدیت شده

اساتید و بزرگان ادبیات فارسی برای اینکه در آینده ای نه چندان دور، بعضی از ضرب المثل های اصیل ایرانی – به علت وجود بعضی از لغات و اصطلاحات – از بین نروند، تصمیم گرفتند که برخی از این ضرب المثل ها را به گونه زیر بازسازی کنند:


بیف استراگانوفه خالته، بخوری پاته نخوری پاته!
*
موش تو سوراخ نمی رفت ساید بای ساید به دمبش می بست!
*
آب در “آب سرد کن” و ما تشنه لبان می گردیم!
*
آب که سر بالا میره، قورباغه “هوی متال” میخونه!!!
*
پرادو سواری دولا دولا نمیشه!
*
نابرده رنج گنج میسر نمی شود — مزد آن گرفت جان برادر که کلاه برداری کرد
*
“کافی میت” نخورده و دهن سوخته!
*
اسکانیا(scania) بیار باقالی بار کن!
*
گر صبر کنی ز قوره، لوپ لوپ سازی!
*
پاتو از پارکتت درازتر نکن!
*
هری پاتر آخرش خوشه!
*
قربون بند کیفتم، تا کارت سوخت داری رفیقتم!
*
گیرم پاپی تو بود فاضل — از فضل پاپی تو را چه حاصل
*
ندیدیم اورانیم ولی دیدیم دست مردم!
*
ادکلن آن است که خود ببوید — نه آنکه فروشنده بگوید
*
ماکرو ویو به ماکرو ویو می گه روت سیاه!
*
بزک نمیر بهار میاد آناناس با خیار درختی میاد!
*
یا منچستریه منچستری یا رُمیه رُمی(AS Rom )
*
کله اش بوی پیتزای سبزیجات میده!!!
*
آنتی بیوتیک بعد از مرگ سهراب

 

نویسنده : اردک تپل مپل : ٤:٢۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

چند جمله از ملاصدرا فیلسوف

خداوند همه چیز می‌شود همه کس را.

به شرط اعتقاد؛ به شرط پاکی دل؛ به شرط طهارت روح؛

به شرط پرهیز از معامله با ابلیس.

بشویید قلب‌هایتان را از هر احساس ناروا!

و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف،

و زبان‌هایتان را از هر گفتار ِناپاک،

و دست‌هایتان را از هر آلودگی در بازار...

و بپرهیزید از ناجوانمردی‌ها، ناراستی‌ها، نامردمی‌ها!

چنین کنید تا ببینید که خداوند، چگونه بر سفره‌ی شما، با کاسه‌یی خوراک و تکه‌ای نان می‌نشیند و  بر بند تاب، با کودکانتان تاب می‌خورد، و در دکان شما کفه‌های ترازویتان را میزان می‌کند و "در کوچه‌های خلوت شب با شما آواز می‌خواند"

مگر از زندگی چه می‌خواهید، که در خدایی خدا یافت نمی‌شود، که به شیطان پناه می‌برید؟
که در عشق یافت نمی‌شود، که به نفرت پناه می‌برید؟

که در سلامت یافت نمی‌شود که به خلاف پناه می‌برید

منبع : آهوبانو

نویسنده : اردک تپل مپل : ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٦ دی ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

باز باران ... با ترانه

باز باران٬ با ترانه
میخورد بر بام خانه

خانه ام کو؟ خانه ات کو؟
آن دل دیوانه ات کو؟

روزهای کودکی کو؟
فصل خوب سادگی کو؟

 

یادت آید روز باران
گردش یک روز دیرین؟

پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟
خاطرات خوب و رنگین

در پس آن کوی بن بست
در دل تو٬ آرزو هست؟

 

کودک خوشحال دیروز
غرق در غمهای امروز

یاد باران رفته از یاد
آرزوها رفته بر باد

 باز باران٬ باز باران
میخورد بر بام خانه

بی ترانه٬ بی بهانه
شایدم٬ گم کرده خانه

---------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت:

 

باز باران با ترانه... با گهر های فراوان

 

می خورد بر بام خانه ... یادم آرد روز باران ... گردش یک روز دیرین

 

خوب و شیرین توی جنگل های گیلان...

 

کودکی ده ساله بودم... شاد و خرم ... نرم و نازک ... چست و چابک

 

با دو پای کودکانه می دویدم همچو آهو ... می پریدم  از سر جو

 

می شنیدم از پرنده ... از لب باد وزنده ... داستان های نهانی .... رازهای زندگانی

 

بشنو از من کودک من....

 

بقیش دیگه یادم نیستسوال

 

چه روزای خوبی بود بچگی

 

نه قضاوتی ... نه کینه ای...نه سیاستی...نه ترسی... دلامون خوش بود به پول تو جیبی و فوتبال بعد از مدرسه 

 

نویسنده : اردک تپل مپل : ٤:٠٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

بعضی وقتا لازمه کر بشیم!

میگن دو نفر داشتن توی جنگل میرفتن. دوتاشون میفتن توی چاه.

تلاش میکنن که بیان بالا اما بقیه داد میزدن که شما نمیتونید بیخیال شین.

یکیشون قبول میکنه و میمیره.

اما اون یکی همچنان تلاش میکنه در حالی که بازم بقیه داد میزدن تو نمیتونی.

بالاخره میرسه بالا.

همه تعجب میکنن. تازه میفهمن که طرف کر بوده.

روی کاغذ مینویسه: دوستان از اینکه منو تشویق کردین تا بیام بالا ممنونم.

پس لازمه بعضی وقتا کر بشیم

نویسنده : اردک تپل مپل : ۱:٢٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

بچه که بودیم

بچه که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم
اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم
کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود
کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش
را از نگاهش می توان خواند
کاش برای حرف زدن
نیازی به صحبت کردن نداشتیم

 

کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود

کاش قلبها در چهره بود
اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد
و  "دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم "
دنیا را ببین...


بچه بودیم از آسمان باران می آمد
بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید!


بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن
بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه
بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم
بزرگ شدیم تو خلوت
بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست
بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه
بچه بودیم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم
بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچی 
بعضی هارو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم

بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودن
بزرگ که شدیم قضاوتهای درست و غلط باعث شد که
اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه

کاش هنوزم همه رو
به اندازه همون بچگی ۱۰ تا دوست داشتیم


بچه که بودیم اگه با کسی دعوا میکردیم ۱ ساعت بعد از یادمون میرفت
بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم
بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم
بزرگ که شدیم حتی ۱۰۰ تا کلاف نخم سرگرممون نمیکنه
بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود
بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه
بچه که بودیم آرزومون بزرگ شدن بود
بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم

بچه که بودیم تو بازیهامون همش ادای بزرگ ترها رو در می آوردیم
بزرگ که شدیم همش تو خیالمون بر میگردیم به بچگی
بچه بودیم درد دل ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند
بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم... هیچ کس نمی فهمد
چه بودیم دوستیامون تا نداشت
بزرگ که شدیم همه دوستیامون تا داره
بچه که بودیم بچه بودیم

بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ؛ دیگه همون بچه هم نیستیم

 

                                صفحه ی اصلی وبلاگ

 

 

نویسنده : اردک تپل مپل : ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

کم هزینه ترین لذت های دنیا

 

چهل مورد از کم هزینه ترین لذت‌های دنیا

اگه کمی و فقط کمی بخواهیم از زندگی لذت ببریم و نگاهمان را کمی بهترکنیم بسیاری از لذت ها نه وقت زیادی می‌خواهد و نه پول زیادی. پس منتظرتغییرات زیاد در یه روزی که معلوم نیست کی باشد نباشیم ... در کوچکتریناتفاقات عظیم ترین تجارب بشر نهفته است . باور کنید ...

 


1 -  گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.

2 - سعی کنیم بیشتر بخندیم.

3-  تلاش کنیم کمتر گله کنیم.

4 -  با تلفن کردن به یک دوست قدیمی، او را غافلگیر کنیم.

5 - گاهی هدیه‌هایی که گرفته‌ایم را بیرون بیاوریم و تماشا کنیم.

6 -  بیشتردعا کنیم.

7 - در داخل آسانسور و راه پله و... باآدمها صحبت کنیم.

8-  هر از گاهی نفس عمیق بکشیم.

9-  لذت عطسه کردن را حس کنیم.

10-  قدر این که پایمان نشکسته است را بدانیم.

11-  زیر دوش آواز بخوانیم.

12- سعی کنیم با حداقل یک ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم .

13-  گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم.

14-  با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.

15-  برای انجام کارهایی که ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته
برنامه‌ریزی کنیم!

16-  از تفکردرباره تناقضات لذت ببریم.

17-  برای کارهایمان برنامه‌ریزی کنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم.
البته کار مشکلی است!

18-  مجموعه‌ای از یک چیز (تمبر، برگ، سنگ، کتاب و... )برای خودمان جمع‌آوری کنیم.

19-  در یک روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.

20-  گاهی در حوض یا استخر شنا کنیم، البته اگر کنار ماهی‌ها باشد چه بهتر.

21-  گاهی از درخت بالا برویم.

22-  احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم.

23-  گاهی کمی پابرهنه راه برویم!.

24-  بدون آن که مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی کنیم.

25-  وقتی کارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای
خودمان یک بستنی بخریم و با لذت بخوریم.

26-  در جلوی آینه بایستیم وخودمان را تماشا کنیم.

27-  سعی کنیم فقط نشنویم، بلکه به طور فعال گوش کنیم.

28-  رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم .

29-  وقتی از خواب بیدار می‌شویم، زنده بودن را حس کنیم.

30-  زیر باران راه برویم.

31-  کمتر حرف بزنیم و بیشترگوش کنیم ..

32-  قبل از آن که مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش کنیم و مراقب تغذیه
خود باشیم .

33-  چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و... را یاد بگیریم.

36-  احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نکنیم.

37-  به دنیای شعر و ادبیات نزدیک تر شویم.

38-  گاهی از دیدن یک فیلم در کنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.

39-  تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه کنیم.

40- از هر آنچه که داریم خود و دیگران استفاده کنیم ممکن است فردا دیر باشد.

نویسنده : نمیدونم ولی جالب گفته

 

                                ورود به صفحه ی اصلی وبلاگ

 

 

نویسنده : اردک تپل مپل : ۱:٢۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

بهترین و هنری ترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین

"آنقدر بخندی که دلت درد بگیره

 “بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری

“برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

“به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

“به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

“از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !

“آخرین امتحانت رو پاس کنی

“کسی که معمولا زیاد نمی‌بینیش ولی دلت می‌خواد ببینیش بهت تلفن کنه

“توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی‌کردی پول پیدا کنی

“برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!!

“تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه

“بدون دلیل بخندی

“بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می‌کنه

“از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می‌تونی بخوابی

“آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما می‌یاره

“عضو یک تیم باشی

“از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی

“دوستای جدید پیدا کنی

“وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین

“لحظات خو بی رو با دوستانت سپری کنی

“کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی

“یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده

“عصر که شد کنا ر ساحل قدم بزنی

“یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره

“یادت بیاد که دوستات چه کارهای خنده داری کردند و بخندی و بخندی و ....... باز هم بخندی

“اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستن قدرشون روبدونیم

زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد نه مشکلی که باید حلش کرد

 پس وقتی زندگی 100 دلیل برای گریه کردن  به تو نشان میده تو 1000 دلیل برای خندیدن به اون نشون بده.
                                                                                                 

 چارلی‌ چاپلین

خیلی صادقانه و شیرین و ساده گفته به نظر من

نظر شوما چیه؟

 

نویسنده : اردک تپل مپل : ٢:٥٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

زن مثل یه ویروس می مونه! طنز

زن مثل ویروس می مونه

جیبها تو Search می‌کنه

پولاتو Delete می‌کنه

خانوادتو Edit می‌کنه

ارتباط با دوستاتو Cut می‌کنه

دوستهای خودشو Paste میکنه

موبایل‌تو Scan می‌کنه

خوشی‌هاتو Cancel می‌کنه

اموالتو Rename میکنه

هر چی قربون صدقش بری تو Recycle Bin میکنه

هر چی منفی بهش گفتی Save میکنه

هر وقت باهات دعواش بشه همشونو Restore میکنه

90% cpu (مغزت ) رو اشغال می کنه

روتو زیاد کنی Reboot تت میکنه


آخرش هم ، مخت رو Hang می‌کنه!!!!!

 

نویسنده : اردک تپل مپل : ٧:۱٤ ‎ق.ظ ; شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

این پرسیدن با اون پرسیدن فرق فوکوله!!! " طنز"

در بازگشت از کلیسا، جک از دوستش می پرسد:

«فکر می کنی آیا می شود هنگام دعا کردن سیگار کشید؟

دوستش جواب می دهد: چرا از کشیش نمی پرسی؟»

جک نزد کشیش می رود و می پرسد:

جناب کشیش، می توانم وقتی در حال دعا کردن » هستم، سیگار بکشم

کشیش پاسخ می دهد: نه، پسرم، نمی شود. این بی ادبی به مذهب است.

جک نتیجه را برای دوستش بازگو می کند…

دوستش می گوید: تعجبی نداره. تو سوال را درست مطرح نکردی. بگذار من بپرسم.

او نزد کشیش می رود و می پرسد: آیا وقتی در حال سیگار کشیدنم می توانم دعا کنم؟

کشیش مشتاقانه پاسخ می دهد: مطمئناً ، پسرم. مطمئناً !

نویسنده : اردک تپل مپل : ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

طنز امان از این خانومای زبل

امان ازین خانومای زبل

روزی خانمی در حال بازی گلف بود که توپش تو جنگل افتاد. او دنبال توپ رفت و دید که یک قورباغه در تله گیر کرده است.
قورباغه به او گفت : اگر مرا از این تله آزاد کنی سه آرزوی تو را برآورده می کنم .
زن قورباغه را آزاد کرد و قورباغه گفت : “متشکرم” ولی من یادم رفت بگویم شرایطی برای آرزوهایت هست؛ هر آرزویی داشته باشی شوهرت ۱۰ برابر آن را میگیرد.
زن گفت :….

 


اشکال ندارد !
زن برای اولین آرزویش میخواست که زیباترین زن دنیا شود !
قورباغه اخطار داد که شما متوجه هستید با این آرزو شوهر شما نیز جذابترین مرد دنیا می شود و تمام زنان به او جذب خواهند شد ؟
زن جواب داد : اشکالی ندارد من زیباترین زن جهان خواهم شد و او فقط به من نگاه میکند !
بنابراین اجی مجی ……. و او زیباترین زن جهان شد !
برای آرزوی دوم خود، زن میخواست که ثروتمندترین زن جهان باشد !
قورباغه گفت : این طوری شوهرت ثروتمندترین مرد جهان خواهد شد و او ۱۰ برابر از تو ثروتمندتر می شود.
زن گفت اشکالی ندارد ! چون هرچه من دارم مال اوست و هرچه او دارد مال من است …
بنابراین اجی مجی ……. و او ثروتمندترین زن جهان شد !
سپس قورباغه از آرزوی سوم زن سوال کرد و او جواب داد :
من دوست دارم که یک سکته قلبی خفیف بگیرم و شوهرم…!!!

نویسنده : اردک تپل مپل : ٢:۱٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

سیر تکاملی دعوای دخترا با باباها از گذشته تا آینده!!!

سال 1230
مرد: دختره خیر ندیده من تا نکشمت راحت نمی شم...
زن: آقا حالا یه غلطی کرد ، شما بگذر.نامحرم که خونمون نبوده. حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده...
مرد: بلند خندیده؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. نخیر نمی شه باید بکشمش...
-- بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه
سال 1280
مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که مُردی دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی. تو غلط می کنی. تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها! شکر خورد. دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده...
مرد( با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدونه درد می کشمت...
-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه
سال1330
مرد: چی؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا می خوای بری دانشسرا؟ می خوای سر منو زیر ننگ بوکونی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شیکمتو سورفه (سفره) می کونم...
زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنین. خدا نکرده یه وخ (وقت) سکته می کنین آ...
مرد: چی می گی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نکوشم (نکشم) دیگه فردا نمی تونم جلوی این فسادو بیگیرم. یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کونی...
-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه

سال1380
مرد: کجا؟ می خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم مترم پارچه نبردن و وقتی می پوشیشون مث جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می کنن) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها) بری بیرون؟ می کشمت. من... تو رو... می کشم...
زن: ای آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین (شما بخونید اکثرا).
مرد: من... اینطوری نیستم. دختر لااقل یه کم اون شلوارو پائین تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمی خواد. بدتر شد. همون بالا ببندیش بهتره...


سال1400
دختر: چی؟ چی گفتی مرتیکه ی ****؟ دارم بهت می گم ماشین بی ماشین. همین که گفتم. من قرار دارم ماشینم می خوام. میخوای بری بیرون پیاده برو... اصلا فایده نداره... باید گردنت رو بشکونم... نه باید بکشمت... این اسپره ی آدم کشی من !!!؟؟؟ باز کجا گم شده!؟
باباه:جیکش در نمی یاد...
زن: دخترم. حالا بابات یه غلطی کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می پره. آروم باش عزیزم. پوستت یه وقت کدر می شه آ مامی. باباتم قول می ده دیگه از این حرفا نزنه... مگه نه(اشاره زن به بابا با چشم غره) ...
-- بالاخره با صحبتهای زن، دخترخونه از خر شیطون پیاده می شه و بابای گناهکارشو می بخشه

نویسنده : اردک تپل مپل : ٢:٠٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

نمی دونم چه عنوانی روش بذارم!!! کمک کنین

هر روز که از مدرسه می آمد روی سنگ بزری مینشست و با دسته ی کیفش بازی میکرد. انتظار میکشید. انتظار قطاری که  رد شود ،مسافرها را ببیند و برایشان دست تکان دهد.

مسافر ها پشت پنجره ی قطار می ایستادند و برای دخترک دست تکان میدادند. قطار تلق تلوق میکرد و میگذشت.

چهره ها و دست ها در پشت پنجره ها در خطی تند محو میشدند. یک لحظه فقط یک لحظه آن ها را میدیدو دیگر هیچ قطار و دست ها و چهره ها در پیچ کوه ها گم میشدند. با تهمانده ی خاطره ای گذرا به خانه و روستا می آمد.

یک روز پسرکی که پیراهن آبی داشت و موهایش در باد تند قطار آشفته بود ، از پنجره ی قطار برای دخترک دست تکان داد و برایش آلوچه ای رسیده و بزرگ انداخت . دخترک مانده بود که آلوچه را نگاه کند یا پسرک را .آلوچه تو هوا ، توی باد چرخید و چرخید و پشت سر دختر افتاد.

دختر هرچه گشت آلوچه را پیدا نکرد . آلوچه توی علف ها و گلهای ریز وحشی گم شد .

دختر با خاطره یصورت خندان و موهای آشفته ی پسر به خانه آمد .

صدای هی هی پسر در گوشش ماند . قطار سوت زنان صدا را برد .

دختر میدانست اورا دیگر نمیبیند ، اگر میدید میگفت :آلوچه ات را گم کردم یکبار دیگر برایم آلوچه پرت کن.

دختر هر روز به یاد پسر و آلو چه ی گمشده بود . همه ی خاطره ها از قطار و مسافر ها پاک شده بود و پاک میشد ، اما این یکی مانده بود.

روزی که دختر مادر شده بود پشت پنجره ی قطار ایستاد . بچه اش را در بغل داشت . سالها بود که از آن روستا رفته بود .

مادر نگاه کرد سنگ را ندید . سنگی که روزگاری رویش مینشست ، لای درخت های آلوچه گم شده بود .

درخت ها غرق گلهای ریز و سفید و صورتی بودند ، مثل عروس .

 

 

 

برگرفته از کتاب ( پلو خورش ) اثر هوشنگ مرادی کرمانی

میشه شما بگین چه عنوانی برای این نوشته خوبه

 

 

نویسنده : اردک تپل مپل : ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

طنز اصفهانی زرنگ و جناب سربان

حتما ماجرای راننده ایرانی در کانادا را شنیده‌اید که دنده عقب می‌رفته وبه ماشینی می‌زند و پلیس که می‌آید، از راننده ایرانی عذرخواهی می‌کند و می گوید " لابد راننده کانادایی مست است که مدعی‌ است شما دنده عقب می‌رفتید!"
حالا اتفاق جالب‌تری در اتوبان اصفهان رخ داده:
همشهری اصفهانی ما توی اتوبان با سرعت ۱۸۰ کیلومتر در ساعت می رفته که پلیس با دوربینش شکارش می کند و ماشینش را و متوقف می کند.
پلیس می‌آید کنار ماشین و می‌گوید: گواهینامه و کارت ماشینو بدین.
اصفهانی با لهجه غلیظی می‌گوید:" من گواهینامه ندارم. این ماشینم مالی من نیست. کارتا ایناشم پیشی من نیست.
من صاحَب ماشینا کشتم آ جنازشا انداختم تو صندق عقب. چاقوش هم صندلی عقب گذاشتم!
حالاوَم داشتم میرفتم از مرز فرار کونم، شوما منا گرفتین."
مامور پلیس که حسابی گیج شده بوده بیسیم می‌زند به فرمانده‌اش و عین قضیه را تعریف می‌کند و درخواست کمک فوری می‌کند.
فرمانده اش هم میگوید که او کاری نکند تا خودش را به همراه یک اکیپ برساند!
فرمانده سه سوت خودش را به محل می‌رساند و به راننده اصفهانی می‌گوید: آقا گواهینامه؟
اصفهانی گواهینامه اش را از توی جیبش در می‌آورد و می‌دهد به فرمانده.
فرمانده می‌گوید: کارت ماشین؟
اصفهانی کارت ماشین را که به نام خودش بوده از جیبش در می‌آورد و می‌دهد به فرمانده.
فرمانده که روی صندلی عقب چاقویی نیافته، عصبانی دستور می‌دهد راننده در صندوق عقب را باز کند.
اصفهانی در را باز میکند و فرمانده می‌بیند که صندوق هم خالی است.
فرمانده که حسابی گیج شده بوده، به راننده اصفهانی می‌گوید:" پس این مأمور ما چی میگه؟!"
اصفهانی می‌گوید: "چی میدونم والا جناب سرهنگ! حتماً الانم می‌خواد بگد من داشتم ۱۸۰ تا سرعت می‌رفتم؟"

نویسنده : اردک تپل مپل : ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

طنز شکایت جبرئیل از ایرانی ها ×× بهشت و جهنم ایرانی ها××طنز

میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه آخه؟ ما یک مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! بجای پابرهنه راه رفتن کفش آدیداس پاشون میکنن. هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون ‘بنز’ و ‘ب ام و’ نمیرن! اون بوق و کرنای اصرافیل هم گم شده… یکی ازش قرض گرفت و رفت دیگه خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم… امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و پسته و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی هم میکنن و حلقه های تقدس بالای سرشون رو به بقیه میفروشن. چند تاشون کوپون جعلی بهشت درست کردن و به ساکنین بخت برگشته جهنم میفروشن. چندتاشون دلالی باز کردن و معاملات املاک شمال بهشت میکنن.

 

اتحادیه عالمان امضاء جمع کرده که اعضا نمیخوان به دیدن زنان ایرانی برن چون اونقدر آرایش کردن و اسپری مو سرشون زدن که هاله تقدسشون اتصالی کرده و فیوزش سوخته در ضمن خانمهای ایرونی از غلمانها مهریه میخوان.
هفته پیش هم چند میلیون نفر تو چلوکبابی ایرانیها مسموم شدن و دوباره مردن. چند پزشک ایرونی به حوری ها بند کردن که الا و بلا بیایید دماغتونو عمل کنیم.
خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه، آفریده های من هستند و بهشت به همه انسان ها تعلق داره. برو یک زنگی به شیطون بزن تا بفهمی درد سر واقعی یعنی چی!!!

جبرئیل میره زنگ میزنه به جناب شیطان… دو سه بار میره روی پیام گیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم، بخش ایرانیان بفرمایید؟
جبرئیل میگه: آقا سرت خیلی شلوغه انگار؟
شیطان آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه… این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا! میخوام خودمو بازنشست کنم.
شب و روز برام نگذاشتن! تا صورتم رو میکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا میکنن!
تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!… حالا هم که… ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن!!!
جبرئیل جان، من برم …. اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن…
یک عده شون بازار سیاه مواد سوختی بخصوص بنزین براه انداختن.
چند تا پزشک ایرونی در جهنم بیمارستان سوانح سوختگی باز کردن و براش تبلیغ میکنن و این شدیدا ممنوعه.
چندتاشون دفتر ویزای مهاجرت به بهشت باز کردن و ارواح مردمو خر میکنن. بلیت جعلی یکطرفه بهشت هم میفروشن.
یک سری شون وکیل شدن و تبلیغ میکنن که میتونن پیش نکیر و منکر برای جهنمی ها تقاضای تجدید نظر بدن.
چند تاشون که روی زمین مهندس بودن میگن پل صراط ایراد فنی داشته که اونا افتادن تو جهنم. دارن امضا جمع میکنن که پل باید پهن تر بشه.
هرروز هزاران ایرونی زنگ میزنن به اطلاعات و تلفن آتش نشانی جهنم رو میخوان
الان مراجعه داشتم میگفت ما کاغذ نسوز میخواهیم که روزنامه اپوزیسیون بیرون بدیم.
ببخش! من برم، بعدا صحبت میکنیم… چند تا ایرونی دارن کوپون جعلی کولر گازی و یخچال میفروشن… برم یه چماقی بچرخونم

 

نویسنده : اردک تپل مپل : ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

زن ها واقعا حیرت انگیزند (گفت و گوی فرشته با خدا)

قلب زنان جهان را میچرخاند!

از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود.
شش روز می گذشت ....
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد:
چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید ؟
خداوند پاسخ داد:دستور کار او را دیده ای ؟
او باید کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.
باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.
باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از
جایش بلند شد ناپدید شود.
قلبی داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا
قلب شکسته، درمان کند.
این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید .
خداوند فرمود:نمی شود !! چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی.....
را که این همه به من نزدیک است،تمام کنم.
از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند، یک خانواده را با
یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد.

فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.
اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی .
بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی
که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد .

فرشته پرسید:فکر هم می تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد:نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد.
آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.
ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در این یکی
زیادی مواد مصرف کرده اید.
خداوند مخالفت کرد:آن که نشتی نیست، اشک است.
فرشته پرسید:اشک دیگر چیست ؟
خداوند گفت:اشک وسیله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا امیدی،
تنهایی، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغه اید ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده اید
چون زن ها "واقعا" حیرت انگیزند.
زن ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می کنند.
همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی می خواهند جیغ بزنند، با لبخند می زنند.
وقتی می خواهند گریه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گریه می کنند..
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.
در مقابل بی عدالتی می ایستند.
وقتی مطمئن اند راه حل دیگری وجود دارد، نه نمی پذیرند.
بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هایشان کفش نو داشته باشند.
برای همراهی یک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
بدون قید و شرط دوست می دارند.
وقتی بچه هایشان به موفقیتی دست پیدا می کنند گریه می کنند و وقتی
دوستانشان پاداش می گیرند، می خندند.
در مرگ یک دوست، دل شان می شکند.
در از دست دادن یکی از اعضای خانواده اندوهگین می شوند،
با اینحال وقتی می بینند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.
آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند
چه قدر برایشان مهم هستید.
قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن و
بوسیدن می تواند هر دل شکسته ای را التیام بخشد
کار زن ها بیش از بچه به دنیا آوردن است،
آنها شادی و امید به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند

زن ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند

خداوند گفت:این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد

فرشته پرسید:چه عیبی ؟

خداوند گفت:قدر خودش را نمی داند

نویسنده : اردک تپل مپل : ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

طنز علایم مخصوص فوتبالیست های ایرانی

توی فوتبال ایران هر کسی با یه چیزی شناخته می شه، حالا اینا رو بخونید:
- افشین قطبی: شانه، ژل، قلب شیر و یوروم!
- قلعه نوئی: مقداری توجیه، سه گرم غر و اخم، نیروهای غیبی به مقدار بسیار زیاد!
- علی دایی: قراردادم، قرادادم! متمم، مالیات!
- فرهاد مجیدی: شیشه مخصوص برای آزمایش دوپینگ! ( یادش به خیر شیرفرهاد که توی کوزه نمونه می آورد! )
- علی کریمی:  بازیکن برای دریبل زدن! مرگ من پاس بده !مدیر برای رو آب زدن! موی بلند برای شانه زدن!
- مجتبی جباری : بانداژ! برانکارد! مصدومم! چکم نقد نشده.
- آرش برهانی: موقعیت تک به تک به مقدار لازم!
- تماشاگرنما : ترقه، فحش، چاقو، بمب هسته ای، خمپاره انداز، مین ضد تانک!
- تماشاگر واقعی: پنبه برای بستن دو گوش!
- راننده اتوبوس: زره فولادی، جلیقه نجات، چتر نجات، جلیقه ضدگلوله، وصیت نامه

نویسنده : اردک تپل مپل : ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

← صفحه بعد
 تایپایران - مرکز تخصصی تایپ  تایپایران - مرکز تخصصی تایپ